بوده است خری که دُم نبودش روزی غم بی دمی فزودش در دم طلبی قدم همی زد

بوده است خری که دُم نبودش

روزی غم بی دمی فزودش

در دم طلبی قدم همی زد

دُم می طلبید و دَم نمی زد

یک ره نه ز روی اختیاری

بگذشت میان کشتزاری

دهقان مگرش زگوشه ای دید

برجست و از او دو گوش ببرید

بیچاره خر آرزوی دُم کرد

نایافته دم دو گوش گم کرد

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه