باید از درخت ها باشی ... که اینگونه پاییـــــــــــــــــــــز را به موهایت آورده ای ....


باید از درخت ها باشی ...


که اینگونه پاییـــــــــــــــــــــز را به موهایت آورده ای ....


و از رودها ...


که ماهیان آبی و قرمز...


در صدایت شنا می کننــــــد !!!


گاه چنان از غم حرف میزنی ، که باور های مرده ات جان میگیرند ...


تا خودکشــــــــــی کنند...


و گاهی که چشم میبندی تمام جهان ، خوابی ست که میبینم ...


بارها ...


برگ ها را دیده ام که رقصان رقصان از کنار پنجره عبور می کنند ...


تا رفتنـــــــــــــــت را زیباتر کند ...


و ابر را ،که بر بام خانه نشسته است ...   


که تصویـــــــــــــــــــر انتظار مرا کاملـــــــــــــــــــتر !!!


و من ...


فقط پنج دقیقه از تاریکی مرخصی گرفته ام ...


تا برایت شعری عاشقانه بنویســــــــم ...
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه